تبلیغات
انفاس سحرخیزان - تحقیقی در مورد حضرت ابوالفضل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
تحقیقی در مورد حضرت ابوالفضل

فهرست مطالب
عنوان                                                  صفحه

مقدمه
مشخصات حضرت عباس ( علیه‌السلام )
تولد و رشد حضرت عباس ( علیه السلام )
پدر
مادر
نامگذاری
عباس ( ع ) هارون كربلا
امان برای عباس ( ع )
شجاعت حضرت قمر بنی هاشم ( علیه‌السلام )
همسر حضرت قمر بنی‌ هاشم ( علیه‌السلام )
شرح حال اولاد حضرت ابوالفضل (‌علیه‌السلام )
كنیه حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام )
القاب حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام )
آستانه حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام )
كرامات حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام )

مقدمه

پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا (السلام ا لله علیها) امیرالمومنین علی بن ابی طالب، برادرش عقیل را فرا خواند و از او خواست برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسری دلیر برای مولا به ارمغان آورد كه سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) را در كربلا یاری كند.
(( عقیل، ام البنین كلابیه (السلام علیها) را برای حضرت علی (علیه السلام) برگزید كه قبیله و خاندانش، بنی كلاب در شجاعت بی مانند بودند. بنی كلاب از حیث شجاعت و دلاوری در میان عرب زبانزد بودند. حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگاری نزد پدر ام البنین (السلام علیها) فرستاد. پدر، خشنود از این وصلت مبارك، نزد دختر شتافت و او نیز با سربلندی و افتخار پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) برقرار شد. امام (علیه السلام) در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و صفاتی نیكو مشاهده كرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حرمت او كوشید.))
   ام البنین (السلام علیها) فرزندان دخت گرامی رسول اكرم را بر فرزندان خود كه نمونه های والای كمال بودند مقدم می داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان می كرد.
به عقیده شیعه و اندیشمندان اسلامی پس از رسول اكرم (صلی ا لله علیه و آله) و معصومین (علیه السلام) حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) یكی از عالمترین،فقیه ترین، عارف ترین، فرزانه ترین، شجاع ترین و سخاوتمندترین افرادی است كه تاریخ اسلام بلكه تاریخ جهان، به خود دیده است. ایشان پدر تمام فضایل انسانیت و كمال بوده است.    

مشخصات حضرت ابوالفضل العباس ((علیه السلام))

اسم:     عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام
كنیه:     ابوالفضل
لقب:      قمربنی هاشم، باب الحوائج، طیار، اطلس، سقا و غیره
تولد:    4 شعبان سال 26 هجری در مدینه طیبه (اقوال دیگر نیز در تاریخ آمده است.)
شهادت: دهم محرم الحرام سال 61 هجری، در كربلای معلی، كنار نهرعلقمه
پدر:     امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، اولین امام شیعیان جهان
مادر:    فاطمه كلابیه، معروف به ام البنین السلام علیها
عمر مبارك:  35 سال (در منتهی الاآمال. شیخ عباس قمی سن حضرت را 34 سال بیان نموده است.)
سمت در كربلا:  پرچمدار و فرمانده ارتش سیدالشهداء امام حسین علیه السلام و سقای تشنه لبان.
خلیفه غاصب زمان به هنگام شهادت:  یزیدبن معاویه لعنته ا لله علیه
قاتل:    حكیم بن طفیل سنبسی و یزید بن الرقاد

تولد و رشد حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
قبل از اینكه به ولادت و رشد حضرت ابوالفضل بپردازیم بهتر است سخنی كوتاه از ریشه های گرانقدر ایشان داشته باشیم.

پدر
(( پدر بزرگوار حضرت عباس (علیه السلام) امیرالمومنین، وصی رسول خدا (صلی ا لله علیه وآله) در مدینه علم نبوت، اولین ایمان آورنده به پروردگار و مصدق رسولش، همسر دخت گرامیش، هم پایه هارون برای موسی نزد حضرت ختمی مرتبت قهرمان اسلام و نخستین مدافع كلمه توحید است كه برای گسترش رسالت اسلامی و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیكان و بیگانگان جنگید.
تمام فضیلتهای دنیا در برابر عظمت او ناچیزند و در فضیلت و عمل، كسی را یارای منافسه با او نیست. مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبر اكرم (صلی ا لله علیه وآله) داناترین، فقیه ترین و فرزانه ترین كس می دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازی به تعریف و توصیف ندارد.
عباس را همین سرافرازی و سربلندی بس، كه برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اكرم (صلی ا لله علیه وآله) است.))1       

مادر
« مادر گرامی و بزرگوار ابوالفضل العباس (علیه السلام) بانوی پاك، فاطمه دخت حزام بن خالد است.
پدرش حزام از استوانه‌های شرافت در میان عرب بشمار می‌رفت و در بخشش ،

مهمان‌نوازی ، دلاوری و رادمردی مشهور بود . خاندان این بانو از خاندانهای ریشه دار و جلیل القدر بود كه به دلیری و دستگیری معروف بودند .»1
« گویند همان روز كه پای در خانه مولا ( علیه‌السلام ) گذاشت ، حسنین هر دو مریض بوده و در بستر افتاده بودند . اما عروس تازة ابوطالب ( السلام علیها ) به محض آنكه وارد خانه شد ،‌خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و همچون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت .» 2
« چنانكه گفته می‌شود خود نیز پس از چندی به مولا پیشنهاد داد كه به جای فاطمه ،‌كه اسم قبلی و اصلی او بوده ، او را امّ البنین صدا زند ، تا حسنین ( علیهما‌ السلام ) از ذكر نام اصلی او توسط مولا ( علیه السلام ) به یاد مادر خویش ، فاطمة زهرا ( السلام الله علیها ) نیفتاده و در نتیجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان تداعی نگردد و رنج بی‌مادری آنها را آزار ندهد ! »3
این بانوی بزرگوار نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد و بسیاری از آنان معتقدند كه او را نزد خداوند منزلتی والا است و اگر دردمندی او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسط قرار دهد ، غم و اندوهش برطرف خواهد شد . لذا به هنگام سختیها و درماندگیها ، این مادر فداكار را شفیع خود قرار می‌دهند . البته بسیار هم طبیعی است كه امّ‌ البنین
( السلام علیها ) نزد پروردگار مقرّب باشد ، زیرا وی فرزندان و پاره‌های جگر خود را خالصانه در راه خدا و استواری دین حق تقدیم داشته است .
ازدواج امّ البنین با حضرتش بعد از شهادت صدّیقه كبری ( السلام الله علیها ) صورت گرفته است . زیرا تا فاطمه (‌السلام الله علیها ) زنده بود خداوند ازدواج با دیگر زنان را بر امیرالمؤمنین ( علیه‌السلام ) حرام نموده بود .
« در فرزندان امّ البنین ( السلام علیها ) اول از همه ، قمر بنی هاشم ( علیه‌السلام ) متولد گردید و بعد به ترتیب : عبدالله و جعفر و عثمان گام به جهان هستی گذاشتند . فرزندان
امّ البنین  همگی در زمین كربلا شهید شدند و نسل امّ البنین ( السلام علیها ) از طریق عبیدالله بن قمر بنی هاشم بسیار می‌باشند .»1

نامگذاری حضرت عباس ( علیه‌السلام )
« در بعضی از كتب معتبر نقل شده كه ، در روز ولادت ابوالفضل العباس امّ البنین قنداقة او را به دست امیرالمؤمنین ( علیه‌السلام ) داد تا بر وی نامی بگذارد .
حضرت زبان مبارك را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود . سپس در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یكی از سنتهای رسول خدا ( ‌صلی الله و علیه و آله ) كه برای مسلمین ارث گذارده این است كه در حین تولد فرزند در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامی خدا و سول خدا و امام و ولی خود آشنا گردد . حضرت امیرالمؤمنین علی ( علیه‌السلام ) به امّ البنین ( السلام علیها ) فرمود : چه اسمی بر این طفل گذارده‌اید ؟
عرض كرد : من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته‌ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید .
فرمود : من او را به اسم عمویم ؛ عبّاس نامیدم . پس دستهای او را بوسید و اشك به صورت نازنینش جاری شد و فرمود : گویا می‌بینم كه این دستها در یوم‌ الطف در كنار شریعة فرات در راه یاری دین خدا قطع خواهد شد .»2
« مورخان نقل می‌كنند : در دوران طفولیت حضرت عباس ( علیه السلام ) یك روز امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب ( علیه‌السلام ) وی را در دامان خود گذاشته و آستینهایش را بالا زد و در حالیكه بشدّت می‌گریست به بوسیدن بازوهای عباس ( علیه‌السلام ) پرداخت . ام البنین ( السلام علیها ) حیرت زده از این صحنه ،‌ از امام پرسید : چرا گریه می‌كنید ؟!‌ حضرت با صدای آرام و اندوه زده پاسخ داد : به این دو دست نگریستم و آنچه را كه برسرشان خواهد آمد به یاد آوردم .
امّ البنین ( السلام علیها ) شتابان و هراسان پرسید : چه بر سر آنها خواهد آمد ؟ امام
( علیه‌السلام ) با لحن مملو از غم و اندوه و تأثر گفت : آنها از بازو قطع خواهد شد .
كلام حضرت چون صاعقه‌ای بر امّ البنین ( السلام علیها ) فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت بسرعت پرسید : « چرا دستهایش قطع می‌شوند ؟! » و امام ( علیه‌السلام )
به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه و یاری اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهی و ریحانة رسول الله ( صلی الله و علیه و آله ) ، قطع خواهد شد .
امّ البنین ( السلام علیها ) گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریك شدند .
سپس امّ البنین ( السلام علیها )‌ به دامن صبر و بردباری چنگ زد و خدای را سپاس گفت كه فرزندش فدای سبط گرامی رسول خدا ( صلی الله و علیه و آله ) و ریحانة‌ او خواهد گردید . امیرالمؤمنین علی ( علیه‌السلام ) فرمود امّ البنین ، فرزندت عباس ( علیه‌السلام ) نزد خدای تبارك و تعالی منزلتی عظیم دارد و خدای متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز كند ،‌همان گونه كه قبلاً این عنایت را به جعفر بن ابی‌طالب ( علیه‌السلام ) نموده است و امّ البنین ( السلام علیها ) با شنیدن این بشارت ابدی و سعادت جاودانه مسرور شد .»1

عباس ، هارون كربلا !
« فرزند رشید امّ البنین ( السلام علیها ) هارون ابا عبدالله بود . حضرت ابی‌الفضل
( علیه‌السلام ) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین ( علیه‌السلام ) بلكه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است ، روی همان قاعده‌ای كه پیغمبر اكرم ( صلی الله علیه و آله ) به آن وجود مقدّس « انت افی فی‌الدنیا و الآخره » می‌فرمود . و این اخوّت و برادری ، لازمه‌اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست . مقام امامت بالاتر بوده و ابی‌الفضل ( علیه‌السلام ) تابع امام بوده است .
اباالفضل ( علیه‌السلام ) به واسطة شدت عبادت و اطاعت از خدا و رسول و پدرش امیرالمؤمنان و امام وقت خودش ، حمایت از دین و اعراض از دنیا و بی‌اعتنایی به هوا و هوس و جاه و جلال و فرزند و عیال و اموال ، مظهر خداوند « قاضی‌الحاجات » و ملقّب به باب الحوائج گردیده است .
او عبدی صالح بوده ، و هر چیزی در عالم خود ، اگر صالح شد اثر خوب دارد . عبد صالح یعنی آن كسی كه هر چه می‌كند برای خدا می‌كند ؛ قوّة عاقلة او قوی و وجودش خالی از صفات رذیله و دارای صفات حسنه است و مراتب تقوی را از انزجار و انصراف و تمكّن و استقامت همه را طی كرده و فانی فی الله شده است .
آن بزرگوار حقا چنین بوده كه وقتی شمر به لحاظ خویشاوندی كه از سوی مادر با او داشت امان نامه‌ای از سوی ابن زیاد برایش آورد و با این كار حضرت عباس را بر سر دو راهی‌یی قرار داد كه یك طرف آن به كشته شدن و طرف دیگرش به سلامتی جان و مال و ریاست ختم می‌شد ، وی استقامت در ایمان را از دست نداد و تكان نخورد و آگاهانه و آزادانه‌ تن به مرگ داد و دست از یاری برادر ، كه حقیقت دین بود برنداشت .»1

امان برای عباس ( علیه‌السلام )
علامة محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی در كتاب زندگانی حضرت ابوالفضل العباس
( علیه‌السلام ) در مورد امان نامه ای كه شمر برای آن حضرت آورده بود چنین می‌گوید :
« شمربن ذی‌الجوشن پلید و پست از اربابش پسر مرجانه امانی برای عباس و دیگر برادران بزرگوارش گرفت به گمان این كه بدین ترتیب آنان را می‌فریبد و از یاری برادرشان باز می‌دارد و در نتیجه سپاه امام را تضعیف می‌كند ، زیرا آنان از دلیرترین جنگاوران عرب هستند . شمر با این نیت پارس كنان به طرف سپاه امام تاخت و در برابر آن ایستاد و فریاد زد :
« خواهر زادگان ما ، عباس و برادرانش ، كجا هستند ؟ »
آن راد مردان چون شیران از جا جهیدند و گفتند :
« ای پسر ذی‌الجوشن چه می‌خواهی ؟ »
شمر در حالی كه محبت دروغینی نشان می‌داد . چنین مژده داد :
« برایتان امان آورده‌ام . »
سخن او چون نیشی آنان را منزجر كرد ، پس با خشم و برافروختگی فریاد زدند :
« خداوند تو را و امانت را لعنت كند . آیا به ما امان می‌دهی ، ولی پسر دخت پیامبر خدا
( صلی الله علیه و آله ) امان نداشته باشد ؟! »
آن پلید ، سر خورده بازگشت ، پنداشته بود این بزرگان و امام زادگان به مانند یاران خودش هستند ؛ مسخ شدگانی كه وجدانهای خود را به « ثمن بخس » به ابن زیاد فروختند و زندگی خود را به شیطان بخشیدند . ولی ندانست كه برادران حسین اسوه‌های تاریخند كه كرامت انسانی را بنا كردند و افتخار و بزرگی برای انسان به ارمغان
آوردند . »1
پیشوایان ما گفته‌اند و در علوم امروزه هم ثابت شده است كه مغز و فكر پدر و رحم و شیر مادر در تكون شخصیت و صفات اولاد مدخلیت دارد و همان طور كه امراض جسمانی ممكن است به ارث برسد ، روحیات و ملكات نفسانی و اخلاق هم موروثی است .
از همان روز كه علی ( علیه‌السلام ) خواست همسر تازه‌ای برگزیند و امّ البنین ( السلام علیها ) را اختیار كرد ، همین فكر را داشت كه مردی با ایمان كامل تقوای استوار و دارای شخصیتی ثابت قدم و حامی حقیقی دین و حامل لوای اسلام به وجود آورد .
همان طور كه حضرت علی ( علیه‌السلام ) علمدار پیغمبر ( صلی الله علیه و آله ) در دنیا و آخرت بود . ابی‌الفضل ( علیه‌السلام ) نیز در عاشورا علمدار امام حسین ( علیه‌السلام ) شد . و نیز چنانكه علی ( علیه‌السلام ) ساقی حوض كوثر است ، ابی الفضل ( علیه‌السلام ) هم ملقب به سقا شد . حضرت ابی الفضل ( علیه‌السلام ) بس خودش صورت و نیك منظر بود ، او را ماه بنی‌هاشم می‌گفتند و هر وقت در كوچه‌ها عبور می‌كرد ، مردم به تماشای جمالش جمع می‌شدند و چون یكی از معجزات پیغمبر اكرم ( صلی الله علیه و آله ) شق القمر بوده است ،‌ امام حسین ( علیه السلام ) هم خواست در كربلا شق القمر كرده باشد ؛ این بود كه اجازه داد قمر بنی‌هاشم ( علیه السلام ) به میدان برود و اگر چه برای آوردن آب رفت اما كارش با دشمن به جنگ كشید و فرق‌ همایونش منقش گشت .
جناب ابی‌الفضل ( علیه السلام ) علم را به اعلا درجه داشت و عمل را هم خوب نشان داد ؛‌ دو دست ظاهر را در راه محّق داد و در دست باطنی و قدرت معنوی گرفت و مشمول رحمت خداوند شد .
پس او براستی عبد صالح بوده و چه خوب است نمازگزاران توجه داشته باشند كه وقتی در آخر نماز می‌گویند « السلام علینا و علی عباد الله الصالحین » سلام به آن حضرت هم داده و می‌دهند . از هر كجا كه باشند .

شجاعت حضرت قمر بنی هاشم (‌علیه السلام )
« در جنگ تن به تن روز عاشورا حضرت عباس ( علیه السلام ) 250 دلاور را به هلاكت رسانید . وقتی كه همة اصحاب و بنی هاشم شهید گشتند و كسی باقی نماند و صدای العطش كودكان در حرمسرا بلند بود ، غیرت و حمیّت آن شهسوار به جوش آمد و برای آوردن آب اجازة میدان خواست . ماردبن صدیق ، از جمله شجاعان لشگر عمر سعد بود ، مردی قوی هیكل نظیر مرحب خبیری و عمروبن عبدود و بسیار رشید و دارای قامتی بلند و بدنی قوی و هیبتی موحش و تنومند از شجاعان نامی عرب ، در حالی كه زره محكمی به تن داشت و نیزة بلند بر دست و خود مخروطی بر سر و بر اسبی قوی هیكل سوار بود ، به میدان آمد و فریاد زد ای جوان شمشیرت بینداز و بدان كسی كه به سوی تو آمده قلبی پر عطوفت دارد و با مهربانی دلش به حال جوانی تو می‌سوزد كه با این سیما و منظر به دست وی كشته شود و به علاوه ننگ دارم كه با این عظمت جثه و شجاعت ، جوانی را بكشم ؟ بهتر است موعظة مرا بپذیری و ترك مخاصمه كنی ، و او را با ابیاتی
چند موعظه كرد .
حضرت ابا الفضل ( علیه السلام ) در جوابش فرمود : ای دشمن خدا بیانات شیوای ترا شنیدم ، لكن آنها مانند بذریست كه در زمین شوره زار یا زمین سخت بپاسند ، خیلی دور است كه عباس خود را به تو تسلیم نماید تا از طوفان بلا نجاتش بخشی و اما از حذاقت من سخن راندی ، این نسبت میراثی است كه از خاندان نبوّت به ما رسید و ما فدایی دین هستیم و به شهادت افتخار می‌كنیم و در مصائب صابر و بر سختی‌ها شاكریم و در تمام امور بر خدا توكل داریم ؛ و اما تو ای مارد از فضایل محرومی و خصال اسلامی در تو نیست ، نسبت من به رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) می‌رسد ، من شاخه‌ای از شجرة طیبه نبوی هستم و آن كه از این شجره باشد مؤید من عندالله بوده و هیچ وقت قیود و بندگی ابناء زمان واقع نخواهد شد . در بین این گفت و شنودها ابالفضل ( علیه السلام ) خود را مهیّا كرد و از جا جست و سر نیزة مارد را گرفت و از دست او در آورد و با نیزة خودش بر سینة او زد و از اسب به زمین انداخت ، لشگریان مبهوت شدند و چون دیگر طاقت جنگ نداشت . شمر فریاد زد مارد را در یابید كه حضرت مهلتش نداد و سر او را جدا كرد . » 1
در روز عاشورا پس از شهادت اصحاب اولین فردی كه از بنی هاشم به شهادت رسید حضرت علی اكبر ( علیه السلام ) بود . سپس یكی بعد از دیگری با اجازه امام به میدان رفتند و شهید شدند . در این میان حضرت ابی‌الفضل ( علیه السلام ) برادران خود را فرا خواند و فرمود : اینك من جای پدر شما هستم و میل دارم ببینم شما در برابر چشم من در راه اسلام و یاوری امام حسین ( علیه السلام ) فداكاری نمایید .
حاج شیخ عباس قمی در منتهی الا آمال می‌فرماید : حضرت عباس ( علیه السلام ) از مادرو پدر سه برادر بود كه هیچكدام را فرزند نبود . ابوالفضل ( علیه السلام ) اول ایشان را به جنگ فرستاد تا كشته ایشان را ببینید و ادراك اجر مصائب ایشان فرماید .
برادران مادری حضرت عباس ( علیه السلام ) كه در روز عاشورا به شهادت رسیدند از قرار زیرند :
عبدالله علی بن ابی‌طالب ( علیه السلام ) كه 25 ساله بود . قاتل ایشان هانی بن ثبیت حضرمی بود .
جعفر بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) كه 19 ساله بود . قاتل ایشان خولی اصحبی لعنه الله علیه بود .
عثمان بن علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) كه 21 سال داشت . قاتل ایشان نیز خولی اصبحی بود .
هنگامی كه حضرت ابوالفضل ( علیه السلام ) تنهایی امام حسین ( علیه السلام ) را دید بخدمت برادر آمده عرض كرد ای برادر آیا رخصت می‌فرمایی كه جان خود را فدای تو گردانم .
حضرت از استماع سخن جانسوز او بگریه درآمد و گریه سختی نمود و فرمود ای برادر صاحب لوای منی چون تو نمانی كس با من نماند .
ابوالفضل ( علیه السلام ) عرض كرد ، سینه‌ام تنگ شده و از زندگانی دنیا سیر گشته‌ام و اراده كرده‌ام كه از اینجماعت منافقین خودنخواهی خود كنم . حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخرت گردیده‌ای پس طلب كن از برای این كودكان كمی از آب ، پس حضرت عباس ( علیه السلام ) حركت فرمود و در برابر صفوف لشگر ایستاد و لوای نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت كرد و كلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد . لاجرم حضرت عباس ( علیه السلام ) بخدمت برادر شتافت و آنچه از لشگر دید بعرض برادر برسانید ، كودكان این بنالید و ندای العطش در آوردند ، جناب عباس ( علیه السلام ) بیتابانه سوار بر اسب شده و نیز بر دست گرفت و مشكی برداشت و آهنگ فرات نمود .1
« امام حسین ( علیه السلام ) نیز سوار شد ، پشت سرش . چون این دو برادر سوار شدند، لشگر هم هجوم آوردند و با حیله‌ای این دو برادر را از هم جدا كردند . سیدالشهدا ( علیه السلام ) مراجعت فرمود . حضرت عباس ( علیه السلام ) اسب دوانید وارد شریعه شد .
دیگر ، كیفیت مبارزات آن جناب كه هزار سوار را متفرق كردند ، خود را به آب رسانیدند ، آب نخوردند . حضرت عباس ( علیه السلام ) آب برداشت و نخورد ، چنانچه در اخبار رسیده كه باد تشنگی برادر كرد و اما معلوم نشده و نمی‌دانم در آن عالم وقتی كه از این عالم رفت ، آب كه برایش آوردند ، خورد یا نخورد ، دیگر بعد از این ، حكایت مشك پر كردن و به دوش گرفتن ، بالا آمدن و ... فریاد كرد عمر سعد كه : مگذارید ! هجوم آوردن لشگر در طرف شریعه و سایر كیفیاتش مكرر می‌شنوید . از دست جدا شدن ، تیر خوردن. نمی‌دانم سید الشهدا ( علیه السلام ) دستهای بریده را آورد و ملحق به بدن كرد، ‌یا ملائكه آوردند نزد بدن گذاشتند ؟‌ مصیبت این « سقای تشنه » را از وقتی بگویم كه مشك پاره شد . بعد از جنگها و سعیها وقتی رسید اینجا كه قبر مطهر است ، «‌ فعند ذلك وقف العباس ( علیه السلام ) » یعنی دیگر جای خود ایستاد و حركت نكرد   … البته باید بایستد ،‌چه بكند و به كجا برود ، و فرار هم نمی‌خواهد بكند ، دست هم ندارد كه دعوی بكند … گمانم این است كه رو به خیمه گاه هم نیآمد . در همان حال ، صدای ناله و فریاد اهل حرم را می‌شنید . باری ، در همان حالتی كه ایستاده بود ، یك تیر بارانی هم شد .
چنانچه در اخبار است : « فصار جلده كالقنفذ » . این ظاهر پوست و زره ، از وفور تیر ، مثل خارپشت شده بود ، اسب هم در این حالت از جولان نمی‌ایستاد . ناگاه تیری آمد ، بر سینة مباركش و آن حضرت بر زمین افتاد . میخواهم بگویم : مصیبت آن جناب اینها نبود كه شنیدی … ، مصیبت آن جناب وقتی بود كه از اسب افتاد . تصور كن ، آن جناب ، با آن بلندی قامت ، و اسب در جولان ، بر زمین بیفتد ، چه خواهد شد ؟ تمام این تیرها كانّه بر جگر و احشاء و بواطن آن حضرت نشست . » 1
« پس فریاد برداشت كه ای برادر مرا دریاب و به روایت مناقب ، ملعونی عمودی از آهن بر فرق مباركش زد كه ببال سعادت به ریاض     جنت پرواز كرد .
چون جناب امام حسین ( علیه السلام ) صدای برادر شنید خود را به او رسانید دید ، برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهای مقطوع ، بگریست و فرمود : « الآن انكسر ظهری و قلت حیلتی » اكنون پشت من شكست و تدبیر و چاره من گسسته گشت . » 1

همسر  حضرت قمر بنی هاشم (‌ علیه السلام )
« بانوی حرم حضرت قمر بنی هاشم ( علیه السلام ) لبابه ، بنت عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب ، بود و مادر لبابه امّ حكیمه است . حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السلام ) از لبابه دو فرزند داشت :
یكی فشل و دیگری عبیدا‌لله . نسل آن حضرت فقط از طریق عبیدا‌لله ادامه یافته است . ولی در كتاب العباس می‌خوانیم كه : قمر بنی هاشم پنج اولاد بلكه شش اولاد داشته ؛ فضل و عبیدا‌لله ( كه از لبابه بودند ) ،‌سوم حسن ( كه مادرش امّ ولد بوده ) و این را از كتاب معارف ابن قتیبه و حدیقه النسب شیخ فتونی نقل كرده ، چهارم قاسم است كه بعض كتب مقاتل نقل كرده است ولم یثبت ، پنجم دفتری است كه نام او را ذكر نكرده و از حدائق الانس این را نقل فرموده است ، ششم محمد است كه ابن شهر آشوب او را از شهدای طف شمرده است » 2

فرزندان حضرت ابوالفضل العباس ( علیه‌السلام )
جناب آقای میر سید علی موحدی ابطحی موسوی اصفهانی در یكی از تألیفات خود تا نسل دوازدهم از فرزندان حضرت عباس ( علیه السلام ) با ذكر سند معتبر نام می‌برد . ایشان می‌فرماید : « برای حضرت ابالفضل العباس ( علیه‌السلام ) فرزندان بیشماری ذكر كرده‌اند برای آسان شدن اطلاع از احوالشان آنها را به مقدار ممكن طبقه بندی می‌كنیم .

« شجره مباركه اولاد حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السلام ) طبقه اول »
 
        حضرت ابالفضل العباس ( علیه السلام )          
                              
حسن     عبیدالله    فضل    قاسم    محمد    دختر    دختر      
1    2    3    4    5    6    7    


شرح حال اولاد حضرت ابوالفضل ( علیه السلام ) از طبقة اول
(( 1- حسن: شیخ فتوحی در ((حدیقته النسب)) و ابن قتیبه در معارف او را ذكر كرده اند و تنها فتونی معتقد است كه ایشان هم فرزند داشته و شرح حالی از آنها در دست نیست.
2- عبیدالله: از علمای بزرگ شمرده می شود، او را علماء نسب و ارباب مقاتل به عظمت یادآور شدند، مادرش لبابه از خاندان عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بوده و با سه بانوی بزرگوار و ارجمند و شایسته بنام رقیه: دختر امام حسن مجتبی و دختر معبدبن عبدالله بن مطلب و دختر مسوربن مخرمه زبیری ازدواج كرد.
عبیدالله منزلتی بزرگ نزد امام سجاد (علیه السلام) بواسطه پدرش قمربنی هاشم داشت، امام زین العابدین وقتی او را می دیدند، اشك می ریختند، وقتی از علتش سوال می كردند، می فرمودند: یاد از پدرش در واقعه عاشورا می كنم بی طاقت می شوم و اشكم جاری می شود.
3- فضل: او را سپهر در ((ناسخ التواریخ)) و صاحب كتاب ((الوزیر)) كه در حاشیه ((مقاتل الطابین)) است ذكر كرده، مادرش با عبیدالله یكی بوده است.
 قاسم: او را بعض كتابهای مقتل یاد كرده اند.
محمد: او را ابن شهر آشوب از فرزندان حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) و شهدای كربلا ذكر كرده است.
6و7: دو دختر از حضرت ابوالفضل (علیه السلام) كه ((حدائق الانس)) ذكر كرده است.1

فرزندان شهید قمربنی هاشم (علیه السلام)
(( محمد و عبدالله از جمله فرزندان قمربنی هاشم هستند كه در كربلا به شهادت رسیدند.
حضرت ابوالفضل در میان فرزندان خویش علاقه تامی به محمد داشته به حدی كه آن
پسر را از خود جدا نمی كرده است. در عین حال پس از شهادت برادران، شمشیر به كمرش بست و اذن جنگ برای او حاصل نمود و فرمود: ای نور دیده از محنت آباد جهان به سوی خرم آباد جنان رهسپار شو كه ساعتی نمی گذرد به تو ملحق خواهم شد. محمد دست عموی خویش، حسین بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) را بوسید و با عمه ها وداع كرد و به میدان شتافت.
محمد بن عباس (علیه السلام) در شمار شهدای كربلا قرار گرفت. قاتل وی نیز عنصری تبهكار و سنگدل از طایفه بنی دارم است كه داغ او را به دل پدرش قمربنی هاشم (علیه السلام) گذارد. شهادت این پسر چهارده یا پانزده ساله پدرش را سخت بیازرد.))2 

1- موحدی ابطحی موسوی اصفهانی، میر سید علی. حضرت اباالفضل (علیه السلام) مظهر كمالات و كرامات جلد دوم. قم: انتشارات مولف، 1376، ص ص 94و93
2- ربانی خلخالی، علی. چهره درخشان قمربنی هاشم (علیه السلام). ص 123
كنیه حضرت عباس (علیه السلام)
ابوالفضل: از آنجا كه حضرت را فرزندی به نام فضل بود، او را ابوالفضل كنیه داده بودند. شاعری در سوگ ایشان می گوید: ای ابوالفضل، ای بنیانگذار فضیلت و خویشتن داری، ((فضیلت)) جز تو را به پدری نپذیرفت. 
این كنیه با حقیقت وجودی حضرت هماهنگ است و اگر به فرض فرزندی به نام فضل نداشت، باز براستی ابوالفضل (منبع فضیلت) بود و سرچشمه جوشان هر فضیلتی بشمار می رفت، زیرا در زندگی خود با تمام هستی به دفاع از فضایل و ارزشها پرداخت و خون پاكش را در راه خدا بخشید. حضرت پس از شهادت، پناهگاه دردمندان شد و كسی با ضمیری صاف او را نزد خداوند شفیع قرار نداد مگر آنكه پروردگار رنج و اندوهش را بر طرف ساخت.
2- ابوالقاسم: حضرت را فرزند دیگری بود به نام ((قاسم)) لذا ایشان را ابوالقاسم كنیه داده بودند. برخی از مورخان معتقدند قاسم همراه پدر و در راه دفاع از ریحانه رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) در سرزمین كربلا به شهادت رسید و پدر او را در راه خدا فدا كرد.1  (همان منبع ص 142)

القاب حضرت عباس (علیه السلام)
قمربنی هاشم: حضرت آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، چهره اش پرشكوه، اندامش متناسب و نیرومند بود كه آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. به او قمر بنی هاشم می گفتند و در روز عاشورا لوای امام حسین (علیه السلام) در دست ایشان بود.
 باب الحوائج: كه بر اثر كثرت بروز كرامات و قضای حاجات متوسلین به او، در اسنه
وافواه عامه و خاصه به این لقب مشهور گردید.
3- طیار: دیگر از القاب حضرت ابوالفضل (علیه السلام) طیار است، یعنی پروازكننده  در فضای عالم قدس و درجات و مقامات عالیه بهشت.
4-اطلس: ظاهراً یكی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از كثرت شجاعت، صفوف دشمنان را می شكافته، به وی اطلس می گفتند.
5-الشهید: لقب دیگر آن جناب شهید است كه در كتب انساب ذكر شده است. ابوالحسن عمری بعد از اینكه اولاد آن حضرت را ذكر می كند می گوید: هذا آخرنسب بنی العباس السقاء الشهید بن علی بن ابی طالب (علیه السلام).
 العبد الصالح: از القاب دیگر آن جناب، عبد صالح است، چنانكه در زیارت او می خوانیم: ((000 السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله)) الخ.   
السقاء: كه در روزهایی كه اهل كوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) بستند، قمر بنی هاشم (علیه السلام) بر آنها آب آورد.
 سپهسالار: لقب سپهسالار به بزرگترین شخصیت فرماندهی و ستاد نظامی داده می شود و آن حضرت را نیز به سبب آنكه فرمانده نیروهای مسلح امام حسین (علیه السلام) در روزهای عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه ایشان را بر عهده داشت، سپهسالار نامیده اند.
 المستجار: دیگر از القاب حضرت مستجار است.
 حامی الظعینه: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) حامی الظعینه به معنی حامی بانوان است.
 قهرمان علقمی: علقمی نام رودی است كه حضرت در كنار آن به شهادت رسید. آن رودخانه به وسیله صفوف به هم فشرده سپاه ابن زیاد محافظت می شد تا كسی از یاران حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را یارای دستیابی به آب نباشد و همراهان امام و اهل بیت ایشان تشنه بمانند. حضرت عباس (علیه السلام) با عزم نیرومند و صلابت بی نظیر خود توانست بارها به نگهبانان پلید علقمی حمله كند و آنان را در آخرین دفعه نیز حضرت در كنار همین رود ناجوانمردانه به شهادت رسید، لذا او را قهرمان علقمی دادند.
پرچمدار:از القاب مشهور حضرت، پرچمدار و ((حامل اللواء)) است، زیرا ایشان ارزنده ترین پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسین (علیه السلام) را در دست داشتند، حضرت به دلیل دیدن تواناییهای نظامی فوق العاده برادر خود، از میان یاران شجاع خویش پرچم را تنها به ایشان سپردند.1 
برای حضرت عباس (علیه السلام) تا شانزده لقب برشمرده اند.
آستانه حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
در حدود سیصد و پنجاه متری شمال شرقی آستانه سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) قرار دارد و یك میدان بزرگ هر دو آستانه را در بر گرفته است.
قبره مطهر در وسط حرم شریف واقع شده و بر روی آن صندوق خاتم نفیس اهدایی قرار دارد كه با گذشت زمان تعمیراتی روی ان انجام شده است. روی صندوق را ضریح نقره ای پوشانده كه به همت بزرگ مرجع جهان تشیع مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حكیم ((قدس سره)) و با دست هنرمندان ایرانی در اصفهان با به كار بردن چهارصدهزار مثقال نقره خالص و هشت هزار مثقال طلا پس از سه سال كار مداوم در سال 1385 در حرم مطهر نصب گشته است.
چهار طرف حرم شریف دارای چهار رواق قرینه است كه ابهت خاصی به حرم بخشید و به یكدیگر منتهی می گردند. سقف و تمامی دیوارهای حرم مطهر و رواقها به دست هنرمندان ایرانی آینه كاری شده بر فراز ضریح یك گنبد بزرگ بنا شده كه در سال 1375 ق طلا كاری آن انجام یافته است. در دو طرف ایوان جنوبی حرم یك ایوان سرتاسری سرپوشیده واقع شده است كه در وسط آن یك در طلایی میناكاری ساخت اصفهان و در سمت شرق و غرب
آن نیز دو در كوچك دیگر واقع است كه هر سه در به داخل رواق جنوبی منتهی می شود.
همان منبع. ص ص 142 الی 149
آستانه حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) دارای یك صحن چهارگوشی است كه حرم مطهر در وسط آن واقع شده و در چهار طرف صحن حجراتی بنا گشته كه در آن جمع كثیری از علمای امامیه و سلاطین و امرای شیعه دفن شده اند و كاشیكاری موجود در تمامی صحن آستانه، مربوط به عصر قاجاریه و بعد از آن است.
صحن شریف دارای هشت در بزرگ ورودی و خروجی است، در قسمت جنوب صحن، در قبله و یا درب الرسول (صلی الله علیه وآله) و در سمت شمال درب امام محمد جواد (علیه السلام) قرار دارد.
قسمت غرب صحن دارای چهار در می باشد:
01 درب امام حسن (علیه السلام)      02 درب امام حسین (علیع السلام)
03 درب امام صاحب الزمان ((عج الله تعالی فرجه الشریف)) علیه السلام
04 درب امام موسی بن جعفر (علیه السلام).
قسمت شرقی صحن دارای دو در به نامهای درب امام امیر المومنین (علیه السلام) و درب امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می باشد.
مساحت آستانه ابولفضل العباس (علیه السلام ) بالغ بر 4370 متر مربع می باشد. و از نظر نقشه و سبك معماری مانند آستانه سیدالشهداء ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) منتها كوچكتر از آن است.
كرامات حضرت ابوالفضل ( علیه السلام )
كرامت كارهای فوق العاده و خارج از قدرت بشر عادی است كه توسط اولیاء خدا انجام می‌گیرد . بارها خود شاهد این گونه كرامتها بوده‌ایم و یا از دیگران كه خود شاهد بوده‌اند ؛‌ كراماتی از معصومین ( علیه‌السلام ) شنیده‌ایم .
همانگونه كه عام و خاص می‌دانند حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام ) باب الحوائج است و غیر ممكن است كه دست رد به سینه مسلمان و غیر مسلمانی كه دل شكسته و مضطر مانده‌اند و
همان منبع. ص ص 273و 272
برایشان توسل جسته‌اند بزند .
در كتاب حضرت ابالفضل ( ع ) مظهر كمالات جلد دوم 102 كرامت از حضرت عباس
( علیه‌السلام ) نقل شده‌ است . در مكتب معتبر اسلامی كرامات زیادی از حضرتش نقل كرده‌اند . به دلیل حجم كم این مقاله به ذكر چند كرامت از حضرت عباس ( علیه‌السلام ) می‌پردازیم .
- « داستان شگفت مسجد حضرت ابالفضل ( علیه‌السلام ) در مسیر بندرعباس در مسافرتی كه به طرف بندرعباس می‌رفتیم بیابان برهوتی را مشاهده كردیم ناگاه رسیدیم به مسجد بسیار باشكوهی به نام مسجد حضرت ابالفضل اطراف این مسجد ساختمانهای عام المنفعه و چشمگیری با كاشی‌های بسیار زیبایی‌ تزیین شده بود و دو پمپ بنزین در دو طرف جاده این طرف و آن طرف محوطه قرار داشت ، ماشینهای زیادی در صف مواد سوختی قرار گرفته بود ، وضع ساختمانها و پمپ بنزین و مسجد طوری بود كه مسافرین گفتند جریان این مسجد را می‌دانید ؟ گفتم فی‌الجمله بعضی از راننده‌ها و آقایانی كه اینجا آمده‌اند مطالبی را گفتند و لیكن شما كه اطلاع دارید . شرح دهید استفاده می‌كنیم ،‌گفتند :
روزی یكی از رانندگان تریلی از این محوطّه عبور می‌كرده ،‌خوابش می‌برد ، ماشین از جاده خارج می‌شود ، یك طرف تریلی كاملاً از زمین جدا می‌شود بطرف بالا قرار می‌گیرد و در سراشیبی می‌رود ، رانند از خواب بیدار می‌شود ، وضع را مشاهده می‌كند ، مرگ مقابل چشمش مجسم می‌شود ، فریاد می‌زند : ای اباالفضل خودت بفریاد برس ، ناگاه می‌بیند دو دست نمایان شد . تریلی را به طرف جاده كشاند ، با وضع چشمگیر و اعجاز آمیزی چرخهای تریلی در جاده روی زمین قرار می‌گیرد و تحت كنترل در می‌آید ، راننده پیاده می‌شود ، حالت بهت زدگی پیدا می‌كند . ماشینهای دیگر می رسند ، جریان را می‌گوید ... بالاخره تصمیم می‌گیرند مسجدی بنام حضرت ابوالفضل (ع) می‌سازند ، هر ماشین و تریلی عبور می‌كند كمك می‌كنند ، تماشایی است آن قدر مسجد با شكوه و مجهز است ، وسائل تهویه سرد و كولر و وسائل گرم كردن طوری است كه در تابستان و زمستان جمعیت زیادی برای نماز و استراحت جمع می‌شوند ، وقتی دهة محرم و عزاداری می‌رسد بیابان پر می‌شود از تریلی و ماشین باری و ... و عزاداری و سینه زنی آنها مردم را مبهوت می‌كند ، هر راننده كه می‌رسد اول می‌رود سر صندوق كمك به مسجد ، مقداری پول در او می‌ریزد بعد می‌رود دنبال كارهای خود و در نتیجه یك مجتمع بزرگ آبرومند و زیبا در وسط بیابان برهوت بندرعباس بنام اباالفضل ( علیه‌السلام ) دلربایی می‌كند. »1

- بچه ارمنی كه دستهای او فلج بود در روز تاسوعا با توسل به حضرت اباالفضل العباس شفا یافت .
روز تاسوعائی یكی از هیئت‌های اصفهان می‌رود به محل جلفای اصفهان - كه ارمنی‌ها منزل دارند - یكی از عزادارها در كنار دیوار مشغول عزاداری و گریه و توسل به حضرت اباالفضل بوده ، ناگاه می‌بیند در خانه‌ای باز شد و یك مرد ارمنی بیرون می‌آمد ، از وضع عزاداری و گریه مردم تعجب كرد ، سئوال كرد چه خبر است ؟ آن مرد عزادار می‌گوید : امروز تعلق دارد به باب الحوائج حضرت اباالفضل ، مرد ارمنی می‌گوید : من بچه پسری دارم دستهای او فلج است ، مرا راهنمایی كن من از حضرت اباالفضل شفای او را بگیرم ، آن مرد می‌گوید : امروز روز حضرت اباالفضل است . برو بچه‌ات را بیاور و دستهایش را بمال به علم و پرچم آن بزرگوار ، او هم با عجله با حال گریه دست‌های بچه را به علم می‌مالد و توسل پیدا می‌كند . منقلب می‌شود ، یكوقت مرد ارمنی نعره می‌زند و غش می‌كند ، مردم منقلب شدند كه چه شد ، این مرد می‌گوید به مردم گفتم كاری به او نداشته باشید من می‌دانم چرا اینطور شد ، او را به حال آوردیم سؤال كردیم چه شد ؟ گفت : مگر نمی‌بینید بچه‌ام دستهایش را بالا و پائین می‌آورد و شفا پیدا كرده . »2

« بچه‌ای كه زیر حاك فرو رفت ، با توسل مادرش به حضرت اباالفضل بسلامت نجات یافت و گفت : وقتی در زمین فرو رفتم آقا و خانمی تشریف آوردند و فرمودند نترس ما پیش تو هستیم .
حجه‌الاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالكریم شرعی در یادداشتی ذكر كرده‌اند : « از مرحوم حاج شیخ علی اكبر تربتی ، واعظ پرسوز و با اخلاص شنیدم و زمانی در كاشان بر سر منبر نقل كردم . بعضی از پیرمردان مستمع نیز گفتند ما هم از مرحوم تربتی شنیدیم می‌گفت : در كاشان خیابان جدیدی جدیدی احداث كرده بودند و كف خیابان آماده نشده بود ، دبستانی در ان منطقه تعطیل شد و بچه‌ها از آن خیابان عبور می‌كردند ، ناگهان نقطه‌ای فرو ریخت و یكی از بچه‌ها زیر خاك پنهان شد .
بچه‌های دیگر درب منزل آن بچه رفتند و به مادرش خبر دادند ، مادرش چشمش به پرچم هیئت ایاالفضل كه درب منزل نصب شده بود ، انداخت و با دل سوخته‌ای گفت : ای اباالفضل من بچه‌ام را از تو می خواهم]   در شهر كاشان هیئت اباالفضل ( علیه‌السلام ) زیاد است و قرار بود آن شب هیئت به منزل آنها بیاید  [ بزرگترها وسائل لازم را آماده كردند و به كند و كاو و جستجو پرداختند ، این كار مدت زیادی طول كشید . بطوریكه احتمال آنكه بچه در چاهی افتاده باشد یا زیر آوار جان داده باشد زیاد بود ،‌اما پس از مدتی كند و كاو و خاكبرداری ، دیدند بچه زیر زمین در حفره ای ( مانند زیر پله‌ای ) سالم نشسته است ! بیرونش آوردند ، از او سئوال كردند چه شد ؟
گفت : وقتی در زمین فرو رفتم ،‌نفس كشیدن برایم مشكل شد ، چون خاك و غبار در حلقم رفته بود ، فضا تاریك بود ، وحشت مرا گرفت داشتم می‌مردم ، ناگهان آقای نورانی با لباسی كه روی دوشش انداخته بود و خانمی در نظرم ظاهر شدند . به من فرمودند : پسرم نترس ، ما نزد تو هستیم تا پدر و مادرت تو را بیرون بیاورند و سئوال كردند چیزی نمی‌خواهم ؟! گفتم : بسیار تشنه‌ام ، آن آقا از خانم خواستند كه تشنگیم را برطرف كنند ، ایشان به من آب دادند ، تشنگیم برطرف شد ، نفسم آزاد شد با خود فكر كردم چرا آقا خودش به من آب
نداد ؟»1
از فرمایش آقا كه به خانم گفتند بچه را آب دهید معلوم می‌شود كه آن بزرگوار حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام ) بودند و چون دست نداشتند نمی‌توانستند خود آن بزرگوار بچه را سیراب كنند .
ماشینی كه از جاده بیرون رفت و در گودالی قرار گرفت سرنشینانش دست توسل بدامان حضرت اباالفضل ( علیه‌السلام ) دراز كردند و گفتند :‌آقا جان یهودیان می‌آیند در خانه‌ات نا امیدشان برنمی‌گردانی سزاوار است در این برف هلاك شویم ؟ نا گاه آقایی با كلاهخود و زره و چكمه روی برفها نمایان شدند و سبب نجات ما گشتند .
حجت الاسلام آقای سید نورالدین جزایری ... و امام جماعت محترم تكیه یزدیها در بازار قم از حاج آقا مهدی اشعری قمی نقل می‌كند :
یك شب سرد برفی ، در فصل زمستان از شهر كرد اصفهان به طرف قم حركت می‌كردیم ، حدود 2 ساعت بعد از نصف شب در ماشین پیكان‌بار ، با یك خانواده و اثاث بارشان ما بین بروجرد و قم حركت می‌كردیم ، هوا یخبندان بود ، برف زیادی در جاده و اطراف بر زمین نشسته بود ، جاده خطرناك بود ، كنترل ماشین از دستم خارج شد ، اتومبیل در جای خیلی بدی فرو رفت ، مرد آن خانواده از ماشین پایین آمد و چند لحظه بعد سوار شد با تب و لرز ، حیران و بهت زده ، می‌گفت : دیدی چه بلائی به سرما آمد ؟
در آن وقت در آن جاده ماشین كم رفت و آمد می‌كرد ، دست توسل به دامان حضرت ابوالفضل ( علیه‌السلام ) زدم ، عرض كردم : آقا جان یهودیها در خانه‌ات می‌آیند توسل پیدا می‌كنند ناامیدشان نمی‌كنی ، من كه نوكر شما هستم ؟
طولی نكشید دیدم آقائی با كلاهخود و زره چكمه روی برفها ایستاده است فرمود : ماشین را بگذار دنده عقب !! وقتی دستور را اجرا كردم ماشین مقداری عقب آمد دیدم ماشین روی جاده ایستاده به من فرمود حركت كن ، حركت كردم هر چه نگاه كردم دیگران آقا را ندیدم .»2
منابع
ربانی خلخالی ، علی ؛ چهرة درخشان قمر بنی‌هاشم ابوالفضل العباس ( علیه‌السلام ) ؛ چ 5 ، ج 1 ، قم : مكتب الحسین ( ع ) ، 1376 .

شریف قرشی ، شیخ باقر ؛ زندگانی حضرت ابوالفضل العباس ( علیه‌السلام ) ؛‌ مترجم سید حسن اسلامی ؛ چ 2 ، قم : دفتر انتشارات اسلامی ، 1372 .

   3- قمی ، شیخ عباس : منتهی الاآمال ، تهران : مؤسسه مطبوعاتی حسینی ،   ] بی‌تا [ .

 4- موحدی ابطحی موسوی اصفهانی ، میز سید علی ؛‌ حضرت اباالفضل ( ع ) مظهر كمالات و كرامات : ج 2 ، قم : ناشر مؤلف ، 1376 .

حضرت عباس (علیه السلام) باب الحوائج


گرد آورنده:
امیر لاهوتی


كرمانشاه
دیماه 1382
 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط امیر لاهوتی
در شنبه 31 شهریور 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
*
*
*
*